شعر زیبای فریاد او

1393/01/07

شعر زیبای فریاد او

شعر در آزمایشگاه

 

 

تو مرا فریاد کن ای همنفس
این منم آوارۀ فریاد تو
این فضا با بوی تو آغشته است
آسمانم پر شده از یادتو

آزمایشگاه

ای خدا من بندها را رسته ام
می روم تا انتهای یک نگاه
بال و پرهایم پراز رنگین کمان
می نشینم روی آب و عکس ماه

آزمایشگاه

باز تن پوشم حریر آرزو
روی دستانم شکوفه زار عشق
قامتم از این زمین تا آسمان
سبزِ سبزِ سبز در بازار عشق

آزمایشگاه

گرم این دستان من از یاد او
کاج این خانه مرا یک تکیه گاه
فرصت پرواز تا اوج غرور
روی بال یک پرستویی به راه

آزمایشگاه

من کنون آماده ام تا جان دهم
زیر این تنهاترین کاج حیاط
انتظاری نیست جز فریاد او
تا بگیرد جان دوباره این حیات

   منبع خبر: fariba.sheshboluki.com

جستجوهای مرتبط

ارسال نظر

نام (اختیاری) :
*
ایمیل(اجباری):
نظر شما:
کد بالا :

نظرات کاربران