خاطرات یک کارشناس آزمایشگاه

1393/02/23

خاطرات یک کارشناس آزمایشگاه


کارشناس آزمایشگاه



یک روز آقای دکتر صاحب امتیاز دار آزمایشگاه خوشحال در حالیکه لبخندی روی لب داشت به طرفم آمد. کلی چرب زبانی و چاق سلامتی نمود و آخر گفت : کمکت پرسنل آورده ام . گفتم انشااله خیره . تو دلم گفتم . مرا به خیر تو امید نیست شرمرسان دیگه قراره چه گربه ای عروس کند .آقای دکتر خنده ای کرد و فورا آقا پسری را صدا کرد ، جوان 15 یا 16 ساله ای بود معرفی اش کرد برادر کوچک آقای دکتر بود . گفت برادرم امده خدمت شما کار آموزی .

گفتم چی ؟! کار آموزی؟! تحصیلات آکادمیک دارد؟ گفت نه بابا ، صفر کیلو متره،اما با استعداده ، چوب تره ، آموزشش بده ، ازش استفاده کن ، به نفعته ، بهتر از این نمیشه ، گفتم نه با با،گفت نه نیار شگون نداره ، گفت : این هم پرسنل که می خواستی ،قبول کن دیگه ، قبول کن، چراغی که به خونه رواست به مسجد حرامه ،هی یه ریز حرف می زد .گفتم من این کار را نمی کنم، یه نفر پرسنل کاردان یا کارشناس آزمایشگاه بیاورید دو تا خاصیت مهم دارد اول اینکه اگر یه وقت پای بنده شکست نتوانستم بیایم آزمایشگاه، او بلد باشد کارهای مربوط به من را هم انجام دهد و ان روز کارآزمایشگاه لنگ نشه و گند به بار نیاد، دوم اینکه کار قانونی کرده اید اداره امور آزمایشگاه هم نمی تواند گیر بدهد ، گفت اداره امور آزمایشگاه اصلا خرش به این گل ها نخوابیده، گفتم به هر حال من این کاررا انجام نمی دهم ، اصرار کرد، ببین زکات علم یاد دادنه و از این جور حرف ها، و بعد تهدید که اگر قبول نکنی خودت اذیت می شوی ، صدمه می خوری ، من پرسنل غیر از او ندارم ، بد قلقی نکن ، قبول کن دیگه، هر وقت تیرش به سنگ می خورد، این جمله را باحرص بیان می کرد، لپ هایش را پراز باد کرد وکلی قرقر نمود ،

- باشه، باشه،خودم یادش می دهم ، یه راست جوانک بیچاره را بردش سرمیکروسکوپ که دیف کردن لام را یادش بدهد ˛ پس واداشت تو ی میکروسکوپ نگاه کند آقای دکترتمام سوادش را یک جا به برادرش انتقال داد، شنیدم می گفت کاری ندارد، ساده است ، آنهایی که گردند را روی کانتر دستی بزن لینف(مقصود لنفوسیت) ˛آنهایی که تکه تکه و بهم ریخته اند بزن پلی(مقصود پلی مرفونوکلئر) ،تمام شد . تمام

گفتم آقای دکتر این کار بسیارخطرناکه این که دیف نیست ،این قیفه !

گفت اشکالی ندارد من در آزمایشگاه فلان که مدتی جواب ها را چک می کردم 95 در صد دیف ها نرمال بود، گفتم اتفاقا ما دنبال همان 5 در صدغیر نرمالیم .درد سرتان ندهم .برادر آقای دکتر شاگرد نقاش بود می گفت شغل نقاشی ساختمان را دوست ندارد و از کارتوی آزمایشگاه هم متنفر است، ولی به اجبار برادرش آمده آزمایشگاه .

سه روز بعد یه مورد لوسمی آمده بود برادر آقای دکترتمام سلول های نارس را گرد گزارش کرده بود . جواب هم رد شده بود گندش در آمد،آقای دکتر فورا قضیه را ماست مالی نمود . دو ماه بعدهر جوری بود این آزمایشگاه لعنتی را برای همیشه ترک کردم .بین خودمان باشد بعدها خبر دار شدم برادر آقای دکتر در حد و اندازه های سوپروایزری آزمایشگاه پیشرفت نموده است .نه چک زدیم نه چونه عروس امد تو خونه .....




   منبع خبر: lab-sciences91.mihanblog.com

ارسال نظر

نام (اختیاری) :
*
ایمیل(اجباری):
نظر شما:
کد بالا :

نظرات کاربران